تبليغاتX
استیشن - نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
ایستگاه پرستاری

دراین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 5:23 توسط رعنا سعادت نژاد _ کارشناس پرستاری |